ریحانه
عزیز بابا
قالب وبلاگ

سلام به همه نی نی های انقلابی!

شما میدونید انقلاب چیه ؟

میگن چند سال پیش یعنی اون قدیما قبل از تولد بابام انقلاب شده !

نمیدونم یعنی چی ولی تو تلویزیون همش دارن شعر میخونن شاید منظورشون همون انقلاب باشه .

بابام میگه مردم را شاه کشته ولی من نمیدونم پس چرا خوشحالن و دارن جشن میگیرنتعجب

بابام میگه از همین حالا باید انقلابی باشم یک پارچه سه رنگ را اول عطر زد و بوسید بعدش دادش به من تا باهاش عکس بگیرم.نمیدونم چی بود ولی به من احساس آرامش میداد.بابام به اون می گفت پرچم ایران!

 

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱٩ ] [ ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ ] [ ریحانه ] [ نظرات () ]

سلام !

اولین شب یلدای زندگیم را خونه بابا بزرگ جشن گرفتیم.

نمیدونم چرا ولی همه داشتن توی اون هوای سرد هندونه میخوردن .راستش من که خیلی تعجب کرده بودم ولی چیزی نپرسیدم .تازه بابا و مامان هردو سرما خورده بودن ولی با این حال هندونه را به هر زجری که شده میخوردن شاید مجبور بودن ، نمیدونم.آخه دنیای آدم بزرگا خیلی عجیبه!تعجب

تازه یک کیک بزرگ ، تخمه ، پفک ، میوه و خیلی چیزای خوشمزه هم داشتن که حتی یک بار هم به من تعارف نکردن ، اصلا اگر میگفتن هم من نمیخوردم آخه این چیزا برای سلامتی خوب نیست.حالا اونا نمیدونستن من که میدونستمنیشخند

راستی یک سوال پفک چه مزه ای دارهسوال

آخه چند روز میشه که من حریره بادم میخورم میخواستم بدونم مزه پفک مثل حریره بادم میشه یا خوشمزه ترهزبان....

[ ۱۳٩٠/۱٠/٤ ] [ ٧:۳۸ ‎ق.ظ ] [ ریحانه ] [ نظرات () ]

سلام اشتباه نگیرید من ریحانه هستم ولی نمیدونم چرا بابا مامان اصرار داشتن من لباس پسر ها را بپوشم اون هم از نوع عربی! البته خدایی بد هم نبود کلی از من فیلم و عکس گرفتنخیال باطل

[ ۱۳٩٠/٩/٢۸ ] [ ٩:٠٦ ‎ق.ظ ] [ ریحانه ] [ نظرات () ]

به خدا من بی گناهم و هیچ رابطه ای با هیچ گروه سیاسی ندارم شاید خانم دکتر سیاسی بوده شاید هم رنگ پای همه ی نی نی ها سبزه  ؟؟؟؟ سوال


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٩/۱٧ ] [ ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ ] [ ریحانه ] [ نظرات () ]

[ ۱۳٩٠/٩/٧ ] [ ۸:۱٦ ‎ق.ظ ] [ ریحانه ] [ نظرات () ]

سلام

بابایی این عکس را زمانی از من گرفته که سه روز بیشتر نداشتم و چون زردی گرفته بودم زیر نور مهتابی گزاشته بودنم.

ولی نمیدونم چرا چشمام را بسته بودن چون خیلی دلم میخواست نور اون را ببینم ولی بابا و مامان تا صبح خواب نرفتن و نمیزاشتن این چشمبند را بردارم بدنم داغ شده بود پوستم هم خیلی خشک شده بود ولی بابا جون ول کن نبود ولی خدایی بعد از دو روز خوب شدم این عکس هم برای یادگاری باشه خدمتتون قلب

راستی این اولین عکس من تو وبلاگ بود تو پست بعدی اولین عکس از ساعت اول به دنیا امدنم را میزارم.بای بای

[ ۱۳٩٠/٩/٥ ] [ ٢:٠٥ ‎ب.ظ ] [ ریحانه ] [ نظرات () ]

سلام

اسم من: ریحانه که بعضی مواقع مامانم لیحانه صدام میکنه (البته من خوشم نمیاد )

دوستای من: بابا ، مامان و هر کسی که ببینم و براش بخندم

دشمنای من:پیراهن یخه گرد ، حمام با آب سرد ، قطره استامینوفن و هرکسی که بعد از دیدنش گریه میکنم.

غذای مورد علاقه :فعلا شیر (ولی آینده هر چیزی که بابام درست کنه «آخه خودش فکر میکنه غذا درست کردنش خیلی خوبه منم دلش را نمیشکونم»)

بازی مورد علاقه :بغل شدن و راه رفتن و چنگ زدن صورت بابایی

بهترین تفریح:کار (البته خونه بابابزرگ هم خیلی حال میده)

از امروز قراره دیگه به بابام در نوشتن وبلاگ کمک کنم چون اینطور که جلو میره بابایی هر سال یک بار آپ میکنه.به سن من نگاه نکنید که چهار ماه بیشتر ندارم ماشاا.. اندازه یک دختر خانوم چهارصد ماهه بیشتر حالیمهدروغگو

این اولین پست من بود منتظر مطالب و خاطرات من باشید.«بابایی باید وبلاگ نوشتن را از دخترش یاد بگیره»بای بای.

تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.net

[ ۱۳٩٠/۸/٢۱ ] [ ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ ] [ ریحانه ] [ نظرات () ]

میدونید ریحانه کیه؟سوال

نی نی ما که جنسیتش معلوم نبود پس از چند ماه فهمیدیم که قراره دختر خانوم خوشکلی باشه به همین دلیل پس از خریدن سه چهار کتاب در مورد انتخاب اسم قرارشد که ریحانه صداش کنیم.

من هم به دلیل کار زیاد و مشکلاتی که برای مامان نینی در زمان بارداری پیش اومد و بستری شدنش تو بیمارستان شیراز و انتقالش با آمبولانس به شیراز که خاطرات تلخی برامون داشت وقت نوشتن مطلب نداشتم .تا حالا که پیش نی نی (که از حالا ریحانه صداش میکنیم )و مامان نینی نشستیم و دارم با کامپیوتر دایی علی آپ میکنم .

ریحانه حالا 12 روز داره و 28 / 3 / 90 ساعت 11:15 به دنیا اومد و ما را خیلی شاد کرد.قلب

به همین دلیل بود که با مامان ریحانه تصمیم گرفتیم اسم وبلاگش را از امروز از "نی نی" به "ریحانه " تغییر بدیم.

از این به بعد میتونید عکس های ریحانه را هم تو وبلاگ ببینید .تشویق

[ ۱۳٩٠/٤/٩ ] [ ۳:٤٥ ‎ب.ظ ] [ ریحانه ] [ نظرات () ]

راستی که پدر شدن هم خیلی سخته!

از اون مشکل تر مادر شدن!

از یک هفته پیش تا حالا که دکتر استراحت مطلق را برای مامان نی نی تجویز کرده ، کارهای اداره از یک طرف و مریض داری و کارهای خونه از طرف دیگه داره تا حد انفجار به من فشار میاره ولی تا حالا سعی کردم که نه تنها یک کلمه شکایت نکنم بلکه خستگی را هم به روی خودم نیارم تا مامان نی نی که این روزها فشار بیشتری نسبت به من داره تحمل میکنه متوجه نشه.اوه

 

[ ۱۳۸٩/۱٠/۱۱ ] [ ٩:٤٦ ‎ق.ظ ] [ ریحانه ] [ نظرات () ]

چند روزه حس کنجکاوی یا بهتر بگم فضولی ما گل کرده و خیلی دلمون میخواد بدونیم نی نی پسر میشه یا دختر!

ولی نمیدونم چیه که هر وقت حرف پسر یا دختر پیش میاد هر دوی ما توی اینکه بگیم:  (فرقی نمیکنه مهم اینه که سالم باشه ) از همدیگه سبقت میگیریم. ولی خوب میدونیم که خیلی دوست داریم جنسیت بچه را زود تر بدونیم.

این روزها هردوی ما میگیم که دختر دوست داریم شاید هم هردو از ته دل بگیم ولی میدونم به خاطر زبون مردم شاید مامان نینی از ته دل آرزوی دختر دار شدن نکنه ! راستش منم هر روز نظرم تغییر میکنه ولی درکل برام فرق زیادی نمیکنه که دختر باشه یا پسر فقط فضولی من گل کرده که بدونم و خیالم راحت بشه .

عکس های ناز کودکان  - pixfa.nethttp://centraldesigners.com/upload-img/images/93807636981419054230.jpg

[ ۱۳۸٩/۸/٢٢ ] [ ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ ] [ ریحانه ] [ نظرات () ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

دختر بابا
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب