|
ریحانه
عزیز بابا
|
سلام! سلام به همه بچه های کوچولو! چند وقت پیش تولد نوه عمه من بود.منم رفتم کلی هم خوش گذشت.جای شما خالی همه کیک و شیرینی میخوردن غیر از من آخر کار هم میخواستن که من از حسودی دق نکنم من را گذاشتن رو صندلی هستی(نوه عمه) و چند تا عکس گرفتن. منم یک عروسک خوشکل کادو دادم که تو عکس میبینید . بابام قول داده که 28 خرداد برای منم تولد بگیره (جوجه را آخر خرداد میشمارن)
ادامه مطلب [ ۱۳٩۱/٢/۳٠ ] [ ۱٢:٥٤ ق.ظ ] [ ریحانه ]
[ نظرات () ]
سلام ! سلام به همه نینی های بی دندون ناراحت نباشید منم تا چند روز پیش مثل شما بی دندون بودم(حسودی نکنید) ولی اوایل عید بود که مامان بابا تازه فهمیدن که من دندون دارم ولی چشمتون روز بد نبینه از اون روز مامان بابا و هرکسی که مامان میخواست براشون کلاس بزاره دستشون را تا مچ میکردن تو حلق من تا دندون من را لمس کنن.انگار دندون ندیده بودن اگر از من میشنوید اصلا دندون در نیارید بهتره اصلا اگر راست میگین که باید مکیدن پستونک سهمیه بندی بشه پس شما هم باید از محل صرف جویی به من یارانه بدین!(از بزرگتر یاد بگیرید). چند عکس با دندون خدمت نی نی های بی دندون جهت افزایش حس حسادت
شاید تو عکسها دندون من کامل پیدا نباشه ولی این عکسها را بابام خیلی دوست داره و فکر میکنه برای گرفتنشون خیلی هنر به خرج داده منم دلش را نشکوندم !! نظر شما چیه؟ ادامه مطلب [ ۱۳٩۱/۱/۸ ] [ ۱:۳٦ ب.ظ ] [ ریحانه ]
[ نظرات () ]
سلام به همه نی نی های انقلابی! شما میدونید انقلاب چیه ؟ میگن چند سال پیش یعنی اون قدیما قبل از تولد بابام انقلاب شده ! نمیدونم یعنی چی ولی تو تلویزیون همش دارن شعر میخونن شاید منظورشون همون انقلاب باشه . بابام میگه مردم را شاه کشته ولی من نمیدونم پس چرا خوشحالن و دارن جشن میگیرن بابام میگه از همین حالا باید انقلابی باشم یک پارچه سه رنگ را اول عطر زد و بوسید بعدش دادش به من تا باهاش عکس بگیرم.نمیدونم چی بود ولی به من احساس آرامش میداد.بابام به اون می گفت پرچم ایران!
ادامه مطلب [ ۱۳٩٠/۱۱/۱٩ ] [ ۱٢:٤۱ ب.ظ ] [ ریحانه ]
[ نظرات () ]
سلام ! اولین شب یلدای زندگیم را خونه بابا بزرگ جشن گرفتیم. نمیدونم چرا ولی همه داشتن توی اون هوای سرد هندونه میخوردن .راستش من که خیلی تعجب کرده بودم ولی چیزی نپرسیدم .تازه بابا و مامان هردو سرما خورده بودن ولی با این حال هندونه را به هر زجری که شده میخوردن شاید مجبور بودن ، نمیدونم.آخه دنیای آدم بزرگا خیلی عجیبه! تازه یک کیک بزرگ ، تخمه ، پفک ، میوه و خیلی چیزای خوشمزه هم داشتن که حتی یک بار هم به من تعارف نکردن ، اصلا اگر میگفتن هم من نمیخوردم آخه این چیزا برای سلامتی خوب نیست.حالا اونا نمیدونستن من که میدونستم راستی یک سوال پفک چه مزه ای داره آخه چند روز میشه که من حریره بادم میخورم میخواستم بدونم مزه پفک مثل حریره بادم میشه یا خوشمزه تره [ ۱۳٩٠/۱٠/٤ ] [ ٧:۳۸ ق.ظ ] [ ریحانه ]
[ نظرات () ]
[ ۱۳٩٠/٩/٢۸ ] [ ٩:٠٦ ق.ظ ] [ ریحانه ]
[ نظرات () ]
به خدا من بی گناهم و هیچ رابطه ای با هیچ گروه سیاسی ندارم شاید خانم دکتر سیاسی بوده شاید هم رنگ پای همه ی نی نی ها سبزه ؟؟؟؟ ادامه مطلب [ ۱۳٩٠/٩/۱٧ ] [ ۱۱:۳٧ ق.ظ ] [ ریحانه ]
[ نظرات () ]
[ ۱۳٩٠/٩/٧ ] [ ۸:۱٦ ق.ظ ] [ ریحانه ]
[ نظرات () ]
سلام بابایی این عکس را زمانی از من گرفته که سه روز بیشتر نداشتم و چون زردی گرفته بودم زیر نور مهتابی گزاشته بودنم. ولی نمیدونم چرا چشمام را بسته بودن چون خیلی دلم میخواست نور اون را ببینم ولی بابا و مامان تا صبح خواب نرفتن و نمیزاشتن این چشمبند را بردارم بدنم داغ شده بود پوستم هم خیلی خشک شده بود ولی بابا جون ول کن نبود ولی خدایی بعد از دو روز خوب شدم این عکس هم برای یادگاری باشه خدمتتون راستی این اولین عکس من تو وبلاگ بود تو پست بعدی اولین عکس از ساعت اول به دنیا امدنم را میزارم. [ ۱۳٩٠/٩/٥ ] [ ٢:٠٥ ب.ظ ] [ ریحانه ]
[ نظرات () ]
سلام اسم من: ریحانه که بعضی مواقع مامانم لیحانه صدام میکنه (البته من خوشم نمیاد ) دوستای من: بابا ، مامان و هر کسی که ببینم و براش بخندم دشمنای من:پیراهن یخه گرد ، حمام با آب سرد ، قطره استامینوفن و هرکسی که بعد از دیدنش گریه میکنم. غذای مورد علاقه :فعلا شیر (ولی آینده هر چیزی که بابام درست کنه «آخه خودش فکر میکنه غذا درست کردنش خیلی خوبه منم دلش را نمیشکونم») بازی مورد علاقه :بغل شدن و راه رفتن و چنگ زدن صورت بابایی بهترین تفریح:کار (البته خونه بابابزرگ هم خیلی حال میده) از امروز قراره دیگه به بابام در نوشتن وبلاگ کمک کنم چون اینطور که جلو میره بابایی هر سال یک بار آپ میکنه.به سن من نگاه نکنید که چهار ماه بیشتر ندارم ماشاا.. اندازه یک دختر خانوم چهارصد ماهه بیشتر حالیمه این اولین پست من بود منتظر مطالب و خاطرات من باشید.«بابایی باید وبلاگ نوشتن را از دخترش یاد بگیره» [ ۱۳٩٠/۸/٢۱ ] [ ۱٠:٠٩ ق.ظ ] [ ریحانه ]
[ نظرات () ]
میدونید ریحانه کیه؟ نی نی ما که جنسیتش معلوم نبود پس از چند ماه فهمیدیم که قراره دختر خانوم خوشکلی باشه به همین دلیل پس از خریدن سه چهار کتاب در مورد انتخاب اسم قرارشد که ریحانه صداش کنیم. من هم به دلیل کار زیاد و مشکلاتی که برای مامان نینی در زمان بارداری پیش اومد و بستری شدنش تو بیمارستان شیراز و انتقالش با آمبولانس به شیراز که خاطرات تلخی برامون داشت وقت نوشتن مطلب نداشتم .تا حالا که پیش نی نی (که از حالا ریحانه صداش میکنیم )و مامان نینی نشستیم و دارم با کامپیوتر دایی علی آپ میکنم . ریحانه حالا 12 روز داره و 28 / 3 / 90 ساعت 11:15 به دنیا اومد و ما را خیلی شاد کرد. به همین دلیل بود که با مامان ریحانه تصمیم گرفتیم اسم وبلاگش را از امروز از "نی نی" به "ریحانه " تغییر بدیم. از این به بعد میتونید عکس های ریحانه را هم تو وبلاگ ببینید . [ ۱۳٩٠/٤/٩ ] [ ۳:٤٥ ب.ظ ] [ ریحانه ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |